تبليغاتX
html> ...عشق به زندگی اینجاست
...عشق به زندگی اینجاست

مرثیه خوانی بیش نیستم برای دل خود

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا

یکشنبه 20 مرداد1387-4:16 PM -اشک پاییز

همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید  بخشی هایی ازگفتگوهای «من وشما» ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه شود؛همه این مطالب از من نیست؛ با احترام به شخصیت تهیه کننده متن ، که نمی شناسم و نمی دانم کیست با دخل وتصرف هایی ؛  آن را تقدیم می کنم.

گفتم: خسته‌ام    

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله    :: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

   گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم  .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم   .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا   .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   

گفت: ان الله یحب المتوکلین  .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی این بار، انگار گفتی: حواست را  خوب جمع کن! یادت باشد که:

      گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

  گفت: فانی قریب   .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

     گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال   .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

      گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

     گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه  .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری  می‌توانم بکنم؟     

     گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده  .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 گفتم: دیگر روی توبه ندارم 

     گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب  .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::..

 گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 

       گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا.:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ...  توبه می‌کنم

      گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

     گفت: الیس الله بکاف عبده.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 

      گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد 

     گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه    .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 گفتم: غیر از تو کسی را ندارم 

      گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 گفتم : ...

 گفت : ... 

لینک ثابت |

عشق و دوست داشتن

چهارشنبه 16 مرداد1387-11:57 AM -اشک پاییز

 

  عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.

 

لینک ثابت |

درد و دل

چهارشنبه 16 مرداد1387-11:53 AM -اشک پاییز

همه چیز به خاطر رشد روحی انجام می شود. همه ی تجربه ها، استعدادهاو ضعفها برای این رشد طراحی می شوند. مسائل این دنیا، در آن عالم برایمان اهمیت کمی دارد، اصلاً اهمیت ندارد. "همه چیز" با چشم معنوی دیده می شود.
برای هر یک از ما زمانی در نظر گرفته شده تا دوره ی آموزشمان را در روی زمین به پایان برسانیم. بعضی افراد فقط می آیند که متولد شوند و باعث تجربه ی دیگران شوند و به سرعت از این دنیا بروند. بعضی ها تا سن پیری زنده می مانند تا به هدفهایشان برسند و با فراهم کردن فرصت خدمت برای دیگران ، به نفع آنها هم کار کنند. بعضیها می آیند که رهبران یا پیروان ما باشند، سربازان، ثروتمندان، یا فقیران ما باشند، و مقصود از آمدنشان هم فراهم کردن شرایط و روابطی است که دوست داشتن را به ما یاد بدهد. هر کسی که که به مسیر زندگی ما هدایت می شود ما را به طرف موفقیت نهایی مان سوق می دهد. مقدر است که ما را در شرایط سخت آزمایش کنند تا ببینیم به مهمترین دستورات ، یعنی دوست داشتن یکدیگر عمل می کنیم.هرگز نباید به فکر خودکشی بیفتیم. با این کار فقط فرصتهایی را که می توانستیم برای پیشرفت در روی زمین در اختیار داشته باشیم از دست می دهیم و بعدها به عنوان عکس العمل فرصتهای از دست رفته، درد و حسرت بسیار می کشیم. با این حال باید بدانیم که قاضی اعمال هر روحی خداست... نا امیدی هرگز توجیهی ندارد... ما به اینجا آمده ایم که یاد بگیریم، عمل کنیم، خطا کنیم. لزومی ندارد که با سختگیری خود را قضاوت کنیم. فقط باید هر بار یک قدم در زندگی پیش برویم... روزی می رسد که بفهمیم حادترین سختیهای زندگیمان ، بهترین معلممان بوده است.

لینک ثابت |

عراقی

پنجشنبه 20 تیر1387-7:16 PM -اشک پاییز

 

ز دو ديده خون فشانم، ز غمت شب جدايي 

                      

                      چه كنم؟ كه هست اينها گل خير آشنايي

 

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت

                       

                         كه رقيب در نيايد به بهانهء گدايي

 

مژه‌ها و چشم يارم به نظر چنان نمايد

                    

               كه ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي

 

در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است؟

 

                   به اميد آنكه شايد تو به چشم من درآيي

 

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟

 

                    كه شنيده‌ام ز گلها همه بوي بي‌وفايي

 

به كدام مذهب است اين به كدام ملت است اين؟

 

                    كه كشند عاشقي را، كه تو عاشقم چرايي؟

 

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند

 

                      كه برون در چه كردي؟ كه درون خانه آيي؟

 

به قمار خانه رفتم، همه پاكباز ديدم

 

                             چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي

 

در دير مي‌زدم من، كه يكي ز در در آمد

 

 

                        كه : درآ، درآ، عراقي، كه تو هم از آن مايي

 

عاشقانه

 

 

 

لینک ثابت |

حرف هایی از جنس نگفته ( دکتر علی شریعتی)

دوشنبه 17 تیر1387-10:48 AM -اشک پاییز

 

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

 

گاهی تمام حادثه از دست می رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

 

در راه هوشیاری خود مست می رود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

 

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

 

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است

 

آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

 

وقتی میان طایفه ای پست میرود

 

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...

 

 

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند

و این رنج است. زندگی یعنی این ....

 

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد

هر چند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد

اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن

و گناه ! اگر گناه نباشد طاعت را چگونه مي تواني بدست آوري

اما انسان چه! تنها فرشته اي است كه دستش به خون آغشته است.

 

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست

نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

 

در برابر همه سلطه های زمينی و آسمانی

 

                                                          سايه و مايه و آيه

 

تيغ و طلا و تسبيح

 

زور و زر و تزوير

 

استبداد و استثمار و استعمار و....

 

بدانيد که از اکنون تا لحظه مرگ يا قتل

 

همچون بلال که در زير شکنجه فقط يک کلمه را تکرار مي کرد

 

احد ! احد ! احد!

 

با هر شکنجه ای فقط يک کلمه را تکرار خواهم کرد.

 

ارشاد ! ارشاد ! ارشاد!

 

حرفهايی است برای گفتن

 

 

كه اگر گوشی نبود نمیگوييم

 

و حرفهايی است برای نگفتن

 

حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

 

حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند

 

و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد

 

حرفهای بيتاب و طاقت فرسا

 

كه همچون زبانه های بيقرار آتشند

 

و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند

 

كلماتی كه پاره های بودن آدم اند...

 

اينان هماره در جستجوی مخاطب خويشند

 

اگر يافتند، يافته می شوند...

 

و...

 

 

در صميم وجدان او آرام می گيرند

 

و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند

 

و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند

 

و دمادم

حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند...

 

من آمده ام به نمایندگی از این طبقه تحصیل کرده بی دین

 

نه تنها بی دین و بیگانه با دین شما.

 

بلکه بیزار از دین و عقده دار نسبت به مذهب و فراری

 

که به هر مکتبی

 

به هر شعاری و به هر فلسفه دیگری متوسل می شود

 

و پناه می برد از ترس مذهب شما!

 

 

لینک ثابت |

خلقت زن

دوشنبه 17 تیر1387-10:44 AM -اشک پاییز

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند. 

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. 

بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود. 

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد. 

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. 

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ » 

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! 

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،  

بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.